در مورد هر انسانی که قضاوتش به راستی شایسته‌ی اطمینان است این سوال پیش می‌آید که چطور شده است عقیده‌ی وی این اندازه مورد اطمینان قرار گرفته است؟برای اینکه فکرش برای شنیدن هر نوع تنقیدی از رفتار و عقایدش باز بوده است. برای اینکه عادت داشته است به تمام آن حرف‌هایی که بر ضد عقایدش اقامه می‌شده است گوش بدهد تا اینکه بتواند از گفته‌های صحیح مخالفان بهره‌مند گردد و در همان حال خود بی‌پرده ببیند که چه قسمت‌هایی از گفته‌ها و دلایل ایشان باطل است و بطلان آن را سر فرصت به دیگران هم نشان بدهد. برای اینکه احساس کرده است که تنها راهی که یک موجود بشری به کمک آن می‌تواند تا حدی به شناختن "سرتاپای یک موضوع" موفق گردد این است که به هر گونه حرف یا نظری که اشخاص مختلف، با عقاید مختلف، درباره‌ی آن موضوع دارند گوش دهد و تمام شکل‌هایی را که آن موضوع در افکار مختلف به خود می‌گیرد از نظرگاه صاحبان آن افکار بررسی کند. هیچ خردمندی جز با گذشتن از این راه خردمند نگردیده است و اصلا نیروی خالقه‌ی فهم بشر طوری آفریده نشده است که وی بتواند از راهی دیگر خردمند گردد.

ان الحقيقة، في اهتمامات الحياة العملية الكبرى، هي مسألة التوفيق بين المتناقضات والتجميع بينها، بحيث أن القليل جداً من الناس يمتلكون عقولاً واسعة وحيادية ليقوموا بالتكيف مع المقاربة من الصواب، ولابد من ذلك عن طريق عملية الصراع الفض بين المتقاتلين اللذين يحاربون تحت رايات متناحرة في أي من المسائل المفتوحة والمطروحة للجدل.اذا ما كان لدى أي من الرأيين حجة أقوى من الآخر، ليس فقط في أن يجري تحمّله، بل لكي يُشجَع ويُقبَل، فانه ذلك الرأي الذي صادف أنه في زمان ومكان معينين كان لدى أقلية. وذلك هو الرأي الذي يمثل في المرحلة الحالية المصالح المهملة، ذلك الجانب من الحالة البشرية المهددة بنيل اقل من حصتها.انني مدرك بأنه ليس هناك، في هذا البلد، اي تعصب ضد الاختلافات في الرأي في معظم المواضيع . لقد قُدمت لأجل ان تبين، عبر أمثلة متعددة ومقبولة، شمولية الحقيقة القائلة بأنه ليس هناك فرصة للعب النظيف لكل أطراف الحقيقة إلا من خلال تنوع الآراء.عندما يمكننا ايجاد بعض الاشخاص، اللذين يشكلون استثناءً للاجماع الظاهري للعالم حول أي موضوع، حتى لو كان العالم على صواب، فانه من المعقول دائماً ان يكون لدى المعارضين شيئاً يستحق الاستماع إليه ليقولونه لأنفسهم، وآن تفقد الحقيقة شيئاً من خلال صمتهم.‫#‏عنـالحرية‬ لجون ستيوارت ميل

در انگلستان به علت وضع خاص تاریخی این کشور گرچه یوغ افکار عمومی شاید سنگین‌تر باشد ولی فشار قانون بار تحمیل کردن آن افکار به مردم با مقایسه به وضع سایر کشورهای اروپایی تا حدی سبک است. مردم انگلستان از نفس این عمل که قوه‌ی مقننه یا مجریه مستقیما در رفتار خصوصی افراد مداخله کند نفرت دارند گرچه این نفرت ناشی از احترام جبلی (سرشتی، ذاتی) آنها به حفظ استقلال فردی نیست بلکه زاییده‌ی آن ترس و وحشت ملی است که هنوز به کلی از بین نرفته است و حکومت را در چشم مردم این کشور قدرتی که مصالحی بر خلاف عامه‌ی خلق دارد نشان می‌دهد. اکثریت مردم هنوز به این نکته پی نبرده‌اند که قدرت و عقیده‌ی حکومت وقت به واقع قدرت و عقیده‌ی خود آنهاست. اما موقعی که از این حقیقت آگاه شدند آزادی فردی شاید به همان میزان که در حال حاضر دستخوش تعدی افکار عمومی است در معرض تاخت و تاز حکومت نیز قرار گیرد.خوشبختانه هنوز مقدار زیادی احساسات مقاوم در این کشور هست که هر آنی می‌شود بسیجش کرد و بر ضد مداخله‌ی قانون در حوزه‌هایی که حریم اختصاصی افراد است بکار برد. در عین حال این احساس عمومی فرقی هم در این زمینه قایل نیست که آیا موضوعی که دولت می‌خواهد در آن مداخله کند در حوزه‌ی مشروع نظارت قانونی هست یا نیست. بی‌قیدی مردم در این باره به حدی است که خود این احساس مقاوم گرچه روی‌هم‌رفته بی‌نهایت سودمند است چه بسا که از روی اشتباه ابراز می‌شود چون به واقع اصل ثابتی که انسان به کمک آن بتواند حقانیت یا عدم حقانیت دخالت حکومت را تشخیص بدهد وجود ندارد و مردم برحسب عادت روی ترجیحات و پسندهای شخصی خود تصمیم می گیرند. بعضی‌ها وقتی می‌بینند کار خوبی هست که باید انجام شود یا زیانی هست که باید درمان شود حکومت را با کمال میل و رغبت به انجام آن تشویق می‌کنند در حالی که دیگران ترجیح می‌دهند تقریبا هر نوع زیان اجتماعی را تحمل کنند تا اینکه پای مداخله‌ی حکومت را به بخش جدیدی از مصالح عمومی بکشانند.